محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

612

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و او بر ضد كلب سوگند ياد كرد » « كه با سپاه به ديارشان خواهد تاخت » « گزندت مباد از گفتهء عجولانهء خويش درگذر » « كه پيش روى پسر جفنه » « مردانند كه ستم از قوم بگردانند » هشام گويد : نعمان بارها به پيكار شام رفت و براى مردم آنجا بليه هاى فراوان پديد آورد و اسير و غنيمت گرفت و از همه شاهان با دشمن سختگيرتر بود و بيشتر از همه به تعاقب دشمنان مىرفت و شاه پارسيان دو گروه همراه وى كرده بود كه يكى را دو سر گفتند و از مردم تنوخ بودند و ديگرى را شهبا گفتند كه از مردم فارس بودند و اين دو گروه را دو قبيله نيز گفتند و نعمان به كمك آن به شام و به قبايل عرب كه با وى نزديك نبودند حمله مىبرد . گويد : يك روز بهار نعمان به مجلسى نشسته بود و از آنجا نجف را با بستانها و نخل و باغ و نهر در جانب مغرب بديد و فرات را كه در جانب مشرق و در دل نجف بود بديد و فريفتهء زيبايى و صفاى نهرها شد و به وزير و نديم خويش گفت : « هرگز چنين منظرى ديده اى ؟ » گفت : « اگر پاينده بودى . » گفت : « پاينده چيست ؟ » پاسخ داد : « آنچه در آخرت به نزد خداست . » گفت : « آن را به چه توان يافت ؟ » پاسخ داد : « به ترك دنيا و عبادت خدا و طلب آنچه به نزد وى هست . » همان شب نعمان از پادشاهى دست كشيد و خرقه پوشيد و پنهانى بگريخت و كس ندانست و صبحگاهان مردم بى خبر به در وى آمدند و چون روزهاى ديگر بار نبود . و چون انتظار دراز شد او را بجستند و نيافتند و عدى بن زيد عبادى در